غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

181

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

عبد اللّه بن عتبة بن مسعود كه بزهد و عبادت موصوف بود از عالم انتقال نمود و در سنهء احدى عشر و مائه هشام اسرش را از امارت خراسان عزل كرده جنيد بن عبد الرحمن را بجايش فرستاد و همدرين سال عطية بن سعد الكوفى العوفى روى بجنت اعلى نهاد در تاريخ امام يافعى مذكور است كه حجاج عطيه را چهارصد تازيانه زد كه امير المؤمنين على رضوان اللّه عليه را سب كند و عطيه تحمل كرده اصلا بموجب مدعاء آن لعين ناسزا نگفت و در سنهء اثنى عشر و مائه ملك خرز بمدد و معاونت پسر خاقان با سپاه بىپايان از راه دربند شروان متوجه آذربيجان شد و جراح بن عبد اللّه كه حكومت آن ولايت تعلق بوى ميداشت باستقبال روان گشت و در موضعى كه آب كر و آب ارس بهم مىپيوندد تلاقى فريقين دست داده شكست بر اهل اسلام افتاد جراح با بسيارى از مسلمانان شهيد شدند و اينخبر بهشام بن عبد الملك رسيده سعيد بن عمرو الجرشى را با سپاه بلا انتها نامزد قتال اتراك بىباك گردانيد و سعيد بعد از قطع منازل به بيلقان نزول نموده در آن مرحله روزى شخصى با جامهاء سفيد بر اسب خنك سوار پيش او آمد و گفت اى امير اگر طالب جهاد و اخذ غنيمتى برخيز كه ده هزار كس از خرزيان با پنج هزار نفر از اسيران مسلمانان در فلان موضع غافل نشسته‌اند سعيد بتهيهء ايلغار اشتغال نموده آن شخص غايب گشت و سعيد با چهار هزار سوار بر آن كفار تاخته و ايشانرا منهزم ساخته غنيمت بىنهايت بدست آورد و هنوز در منزل فرود نيامده بود كه همان عزيز بجمعى ديگر از كفار خرز او را دلالت فرمود و سعيد لشگر بسر ايشان كشيده غالب گرديد آنگاه پسر خاقان با چهل هزار كس متوجه مسلمانان شد و شخص مذكور باز بنزد سعيد رسيد و او را از آن حال آگاه گردانيد و سعيد مستعد پيكار گشته بعد از وصول سپاه دشمن محاربهء عظيمه بوقوع انجاميد و نسيم نصرت بر رايت ارباب ملت وزيده اصحاب ضلالت بگريختند و روز ديگر باز صاحب اسب خنك پيش سعيد آمده گفت اى امير آمادهء مقاتله باش كه ولد خان سپاه پراكنده را جمع كرده داعيه دارد كه دست‌بردى نمايد ليكن و هم به خود راه مده كه بارى سبحانه و تعالى ترا نصرت كرامت خواهد فرمود و سعيد بتعبيهء سپاه پرداخته چون تلاقى فريقين روى نمود و آتش قتال اشتعال يافت از هر دو جانب گروه انبوه بقتل رسيدند اما عاقبت علم كفار سرنگون گشته اعلام اسلام مرتفع گرديد و غنيمت موفور نصيب مسلمانان شد نقلهء اخبار آورده‌اند كه در آن چند بار كه شخص خنك سوار بنزد سعيد بن عمرو آمد و او را در جنگ كفار دلالت نمود هرچند سعيد از وى پرسيد كه تو كيستى و از كجائى اصلا به تقرير نام و نشان خود نپرداخت و هيچ‌چيز از وى قبول نكرد و چون هشام خبر فتوحات سعيد را شنيد حكومت مملكت آذربيجان و شروان را ببرادر خويش مسلمه مفوض گردانيد و درين سال ابو مقدام رجاء بن حيوة الكندى كه از جملهء فقهاء و اتقياء شام بود و مهم ولايتعهد عمر بن عبد العزيز بسعى او تمشيت پذيرفت راه سفر آخرت پيش گرفت و در سنهء ثلث عشر و مائه هشام عبد اللّه بن حجاب را والى افريقيه گردانيد و بعضى از بلاد سودان بر دست عبد اللّه مفتوح گرديد و درين سال مفتى شام و زبدهء